خرید بک لینک

درباره سایت

روزانه

امکانات وب

میدونی دیشب از کجا حالم بد شد؟ از همونجا که پریدی و دختر برادرت رو بغل کردی .....آوردیش و به زور میخواستی بذاریش تو بغل من .....و من نخواستم بغلش کنم ......

آره از همونجا حالم بد شد ، با اینکه قبلا هم بهت گفته بودم مثل آدم های بچه ندیده ، توی جمع های خونوادگیتون به جای حرف زدن با بزرگترها ، اینقدر با بچه ها بازی نکن ، ولی شاید دست خودت نیست ......منم دیگه بهت نمیگم ولی حالم بد میشه ، گلوم یه چیزی گیر میکنه میخواد خفه م کنه ......من نمیخوام بچه برادر تو رو بغل کنم ، میخوام بچه خودم رو بغل کنم .........

از همونجا حالم بد شد ، دوباره خونریزی کردم ، فکر کنم افسردگی گرفتم ، اصلا این روزا حالم خوب نیست ، سرگیجه و حالت تهوع دارم ..........

پرده خونه رو عوض کردیم ......هیچی خوشحالم نمیکنه ......

برچسب: نویسنده: نیکان موسوی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:06

صفحه بندی