فعلا بدبیاری آوردیم،من که دستم داغون شده مامان بهم ازون دستکشها داده که فقط انگشت شصت ازش بیرون میاد ،شوهر که رفت دندونش رو کشید،همون دندون که قبلا عصب کشی کرده بود ولی مدام عفونت میکرد....،مامان هم باید دوباره بره تزریق چشم .....
این هفته هم که شیفتش بعدازظهری میشه ،حالا چجوری این هفته باید نگهش دارم خدا میدونه .....اونم با این دستم که نمیتونم بغلش کنم ....حوصله دکتر رفتن هم ندارم.....
مثلا جمعه ست ، ما که چیزی از جمعه و غیرجمعه نفهمیدیم ......رفته آژانس....
باید واسه پسری لباس پاییزی بخرم ......
برچسب:
نویسنده: نیکان موسوی