واسه انگشتم رفتم پیش اورتوپد،با سرنگ تزریق کرد و راه عصب رو هم یک کم گشادتر کرد،آخه انگشتم قفل میشد و باز نمی شد،بعد پسری رو ختنه کردیم جقدر بلا واسه اون سرمون اومد، ۵صبح بخیه پاره شد و خونریزی،بردیم بیمارستان ولی کسی نمیومد،چقد گریه کردم،گفتم دیگه از دست دادمش،بچه همینجور خونریزی کرد تا ۷،۵ دکترش اومد و دو تا بخیه دیگه زد......چی کشیدیم .......مردم و زنده شدم ........بعد هم به خاطر زخم ها هفت هشت روزی باز گذاشتیمش .....الان دیگه خدا رو شکر همه چی خوب شده.....امروز شش ماهش تموم شد،فردا باید ببریم واکسن بزنیم.....
برچسب:
نویسنده: نیکان موسوی