
اول من سرما خوردم بدجور ، بعدش هم شوهرم سرما خورد ناجور ......فعلا اینجا مریضخانه می باشد ! تولد هم رفتیم خوش گذشت البته یه سری حاشیه هایی هم داشت حالا بماند ، ما دیگه عادت کردیم.... تهمت زدم بهش ، فکر میکردم زنگ نزده دعوت کنه ، ولی امشب دیدم تو هیستوری گوشیم میس داشتم ازش ، حالا نمیدونم چجوری شده که ندیدم !!!!!!! عذاب وجدان گرفتم تا خرخره ....... بارون بود ، سرد هم شده ، غروب رفتیم شوهری چتر خرید .....منم باید بگیرم ...... امروز ظرف سرکه رو باز کردم بریزم تو زیتون ، دیدم تهش یه چیزایی هست !نمیدونم مخمر بود چی بود .....صاف کردمش و استفاده کردم خدا خودش رحم کنه به ما .........
ادامه مطلب