خرید بک لینک

درباره سایت

روزانه

امکانات وب

دارم گریه میکنم خودم هم نمیدونم چم شده ، باهاش دعوا گرفتم ، آماده انفجار بودم ......شاید به خاطر این بود که میدیدم چند بار رفت و سعی کرد بچه برادرش رو که گریه میکرد ساکت کنه .........

اونوقت من تا حالا دو تا جنین از دست دادم ، دارم خورد میشم ، دارم داغون میشم ، بهش گفتم کاش اون شب نمیبردی منو بیمارستان از خونریزی میمردم ، راحت میشدم .....

به خدا خسته شدم ، آخه من که چیز زیادی نمیخواستم ، یه بچه میخواستم همین ..........خدا حتی نگاه هم نکرد ، همه ش دروغه ...........متنفرم از این زندگی گ..

+ نوشته شده در شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ساعت 23:43 توسط روزانه |

برچسب: نویسنده: نیکان موسوی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 6:33

صفحه بندی