خرید بک لینک

درباره سایت

روزانه

امکانات وب

وقتی به هوش اومدم ، بچه های بقیه رو آورده بودن ، تو بغلشون بودن ، بهشون یاد میدادند چجوری شیر بدن ، اتاق پر از صدای گریه بچه ها شده بود ، با اون همه درد و ضعفی که داشتم ، با غمی که به خاطر از دست دادن بچه م داشتم ، ولی بازم وقتی اون بچه ها رو دیدم یه احساس خوشی و شادی بهم دست داد ، مخصوصا تخت بغلی که بچه ش با چه حرص و ولعی شیر میخورد و مادرش از دستش داد داشت که نمیذاره یکم بخوابم .......بین اون همه بچه .....و من بدون بچه .....

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۶ساعت 10:58 توسط روزانه |

برچسب: نویسنده: نیکان موسوی تاريخ: شنبه 31 تير 1396 ساعت: 2:06

صفحه بندی