خدا منو ببخش ، خیلی عصبانی بودم ، خیلی داغون بودم ، شکست پشت شکست ......
یجورایی دیگه نا امید شدم ، یعنی بار چهارم هم .....اصلا نمیخوام حتی بهش فکر کنم ......
دوشنبه هu200dفته قبل بود ، انگار خیلی دورتر بوده ، انگار اصلا اتفاق نیفتاده ........
یجورایی افسردگی گرفتم ، دلم نمیخواد هیچکس رو ببینم ، حتی حوصله غذا درست کردن هم ندارم ، اصلا نمیدونم برای چی هنوز زنده م ......
مادرم دیروز برای چشمش تزریق داشت ، امروز برگشت ، بعدش باید لیزر هم بزنه ......
میگن امشب ابر ماه هست ، یعنی بزرگتر از همیشه دیده میشه ، خدایا تو رو به ماهت قسم میدم فقط منو ببخش ، من رو تنها نذار ، بازم مواظبمون باش .....
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۶ساعت 0:8  توسط روزانه |
برچسب:
نویسنده: نیکان موسوی