خرید بک لینک

درباره سایت

روزانه

امکانات وب

شهریور تحت نظر دکتر اقدام کردم ،این اولین بار برای امسال بود ، ولی امروز که ۲۹ ام هست ، هیچ خبری نیست ، لکه بینی لانه گزینی نداشتم ، هنوز پریود هم نشدم ....... بعد از کورتاژ آخر دیگه خودم پریود نمیشم ، نمیدونم چه مرگم شده .......هنوز حقوق ماه قبل رو هم ندادن ........دو باره مهمونی ها شروع شده ، دو تا رفتیم ، احتمالا این هفته نوبت ماست .......

دیروز رفتم بازار ، شلغم ، گوجه ، بادمجان خریدم برای ترشی درست کردن ، دو کیلو هم سبزی پلویی خریدم ، بعد که زنگ زدم به مامان، اون دوباره بلند شد اومد بازار برام چوچاق و سرکه هم خرید ، بعد غروب دوباره شوهرم آوردش خونه ما ، دیشب ترشی رو درست کردیم ، سبزی رو هم پاک کردم و گذاشتم خشک بشه، امروز می خواهم خرد و سرخش کنم ....

دیشب کارها که تموم شد مامان رو رسوندیم خونه، شوهر یک ساعت رفت خونه خودشون ، دیگه خیلی خسته بودم ، ناراحت هم بودم ، بهش زنگ زدم که بیاد ......وقتی به خیابون خودمون رسیدیم یه مردی تو تاریکی شب کنار خیابون منتظر ماشین بود جلو ماشین ما دستش رو آورد جلو ......وقتی صورتم رو برگردوندم که نگاهش کنم ....بابام بود .....همون ژاکت قهوهای جلو دکمه دار ....حتی انگشتی که سمت ماشین بود .....لاغری و هیکلش ......میدونم فقط بعدش گریه کردم .....حتی نمیتونم به کسی بگم چی دیدم .......

برچسب: نویسنده: نیکان موسوی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:06

صفحه بندی